گفتگو در مورد فروغ فرخزاد

24 01 2007

گفتگو با سياوش مدرسى در مورد فروغ فرخزاد و شعر فارسى


آزادى زن: شما اخيرا در نوشته اى که بياد فروغ نوشته ايد از او بعنوان شاعر و فيلمسازى پيشرو، هنرمندى آوانگارد و منتقدى تيزبين اسم برده ايد. چرا؟ چه چيزى در شعرها و هنر فروغ هست که او را چنين متفاوت مى کند؟


سياوش مدرسى: بدون شک کار و فعاليت هر هنرمندى را بايد بر متن زمانه و اوضاع و احوالى که در آن زندگى ميکرده به محک زد. فروغ شاعر پيشرو زمان خودش بود، او با ارزشها و سنن رايج و عقب مانده جامعه بويژه نسبت به نقش اجتماعى زن درافتاد، اين شايد مهمترين خصلتى است که او را از شاعران زن و مرد همدوره اش بقول معروف «سروگردنى» بالاتر قرار ميدهد. اگرچه که فروغ از نظر قوالب شعرى که انتخاب ميکند و حتى راديکاليسمش نسبت به آنچه که خودم فکر ميکنم هنوز عقب است.
بگذاريد مثالى بزنم فروغ براى اولين بار در ادبيات آن مملکت بعنوان زن شعر گفت، ادبيات و فرهنگ ايران مالامال از آخ و ناله هاى هجران از نظر يک مرد و اندکى لذت وصال بازهم از نظر يک مرد است، فروغ براى اولين بار شايد پس از مهستى کنجوى، پس از قرنها جرات ميکند و احساسش را بعنوان يک زن از همخوابگيش با يک مرد را بيان ميکند، و در آن زمان يک رابطه جنسى آزاد، علنى و خارج از ازدواج با ابراهيم گلستان برقرار ميکند. زندگى و شعر «عاشقانه» او باعث شد که امام جمعه وقت تهران در دوره شاه حکم ارتدادش را صادر کند. و مهر «بدکاره!» بودنش را از فرهنگ سنتى – اسلامى و مردسالار دريافت کند. اگر اين خصوصيات را با فرهنگى که در همين زمان ميرود که به فرهنگ رايج و مسلط بر محيط روشنفکرى و دانشجويى متعرض آن زمان تبديل شود، مقايسه کنيد، منظورم فرهنگ آل احمدى، ضد مدرنيته و شرق زده است، اهميت نقش و جايگاه فرهنگى فروغ در آن زمان برجسته ميشود.
در واقع من فکر ميکنم که پديده اى مثل فروغ فرخزاد نه ماترک متجددين انقلاب مشروطه که محصول انکشاف جامعه مدرن ايران بعد از ١٣٤١ و اصلاحات ارضى بود. فروغ اساساً غرب گرا بود نه سنتى و عقب مانده


آزادى زن: بدون شک چنين هنرمندان و شعراى راديکالى همه جاى دنيا يافت ميشوند که خيلى هم از فروغ راديکال تر و پيشرو تر هستند. شايد شما با در نظر گرفتن شرايط ايران و مقايسه او با ديگر هنرمندان ايرانى اين ارزيابى را از او داريد.


سياوش مدرسى: بدون شک همينطور است فروغ متاسفانه به چهره اى بين المللى تبديل نشد و کارهايش بر اين متن ارزيابى نميشود. چه ميدانم شايد بسيار زود در تصادف مرد، شايد اگر ميماند کارهاى جديترى هم ميکرد و يا بلعکس به قهقرا ميرفت. يک ارزيابى شتابزده از کارهاى او نشان ميدهد که چطور از يک زن پراحساس عادى ميرود که به يک منقد اجتماعى تبديل شود.
بنابراين پاسخ من به سول شما تائيد آن است، بله همينطور است.


آزادى زن: چرا همه فروغ را تحسين مى کنيد، مگر کسى مانند گوگوش کم نقش داشت در شکاندن سنتها؟ چرا به کسانى امثال او نمى پردازيد؟


سياوش مدرسى: شايد به اين دليل که گوگوش چندان خصلت زن بودن و يا به بيان درست تر صدا و يا سمبل اعتراض زن به مناسبت اجتماعى موجودش نبود، موسيقى گوگوش و همکارانش بيشتر تمايل به مدرنيسم در موسيقى را بيان ميکند تا اينکه هنر يک جنبش اعتراضى باشد.








دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.